دنبـــال چه هستــــم ؟ کجا می روم ؟ و چرا به جای آهسته و پیوسته راه رفتن ، می دوم ؟ از ترس آنکه مبادا دنیا به آخر رسد و من هم چنان در پی یافتن راهی برای تسلای وجود پر تلاطم خود باشم ؟ پس آن همه اتفاقات نیفتاده چه میشود ؟ با بیخیالی از کنارشان رد شوم ؟ آخر چه چیزی از دوران جوانی ام ارزشمند تر است ؟ چه حسی پاک تر از عشق واقعیست ؟ ... به راستی این همه دلهره و نگرانی من از کجا نشئت می گیرد ؟ و ، و ، و ... هزاران سوال دیگر که مدام ذهن مرا تسخیر می کند ...
***
مدتی است زندگی ام رنگ و بوی تازه ای به خود گرفته ، گویا اشک هایم کار خود را با موفقیت به پایان رسانده اند ، باغچه ی سرسبز قلبم پر شده از پرستوهای مهاجر ، نسیم ملایمی می وزد و عطر خاک باران خورده و بنفشه های شکفته شده را در هم می آمیزد ، سرمست می شوم و خود را به دست باد می سپارم ، بهار شده است ...
***
حال اندکی می گذرد ، خنکای بهار جای خود را به آفتاب سوزان داده است ، گر می گیرم ، جرعه ای آب می نوشم و به راه ادامه می دهم ، باغچه ی قلب من هنوز هم زبانزد همگان است ، به انتها می رسم ، لبخندی از رضایت بر روی لبهایم نقش می بندد ، حالا تک درخت باغچه ام پر شده از میوه های عشق ، آنها را در سبدی جای می دهم و مشتاقانه به سوی کلبه ام می دوم ، نمی خواهم کسی آنها را از من بگیرد ، تمام سرمایه ی من این میوه های ابدی اند، باید به دست کسی برسند که ...
Slm,Webloge Ghashangi Dari Jaye Pishrafte Ziyadi Dare Movafagh Bashi Dooste Man...
ممنونم
doooooooooooooostam:X:X:X:X: :) edame bede! asheghe modele neveshtanetam:D\m/ :)
MerCcCcC mamaaaaaaaaaaan ghesseeeeeeh
chashmmm